نامهی دوستان ویژه

اکتبر- نوامبر ۲۰۰8

خدا چنین حکم میکند، " ستمدیدگان و درماندگان را از چنگ ظالمان برهانید." (مزامیر 4:82)

   در بهترین و در عین حال بدترین دوران زندگی میکنیم. بهترین دوران است زیرا در طی این ایام زندگی هزاران نفر، پیر وجوان، که در خانواده‌های مسلمان پابدنیا گذارده‌اند با محبت خدا که از طریق مسیح ایشان را لمس میکند تبدیل میشود. بسیاری ایرانیان که در نومیدی میزیستند اکنون در وادی نور و امید بسرمیبرند. در همان حال این بدترین دوران است زیرا که شیطان نیروهایش را برای آزار پیروان مسیح و برای اینکه مسلمانان  را در تاریکی نگهدارد مأموریت داده‌است. در نتیجه این جدال، خدمت  انجمن ابما در زمینه کمک به رنجدیدگان و جفا شدگان رو به ازدیاد میباشد. اکنون برای اینکه از این نبرد بین نور و تاریکی درک شخصی بهتری داشته باشید داستان یک زوج جوان را برایتان نقل میکنیم.

   نام زن جوان مریم است. وی در سال 1999 در ایران مسیحی شد. اما بخاطر اینکه اسلام را ترک گفت و بشارت مسیح را به ایرانیان میرسانید مورد ستم دولت اسلامی قرار گرفت. حتی برای اعتقادات و فعالیتهایش 50 ضربه شلاق خورد. در انتها،  مریم بجز فرار از وطنش چاره‌ای ندید. پس به ترکیه رفت و برای مدتی در کلیسائی بطور داوطلب خدمت میکرد. در این موقع برایش فرصتی پیش آمد که مژده مسیح را به یک جوان ترک بنام شور برساند. در ابتدا جوان ترک انگیزه‌اش آشنایی با مریم بود تا آشنایی با مژده مسیح. با وجود این، در مدت کمی شور پیرو استوار عیسی مسیح گردید. در 2007 شور و مریم ازدواج‌کردند. با رشد روحانی شور، وی احساس مسؤولیت بیشتری  برای نجات روحانی پدرش داشت.

   یک روز زوج جوان بدیدن خانواده شور رفتند. خانواده شور نسبت به عروس ایرانی‌شان مهربان بودند. گرچه میدانستند که مریم مسیحی شده، اما هنوز خبر نداشتند که پسرشان هم اسلام را برای مسیحیت ترک کرده‌است. موقعی که زوج جوان میزبانشان را ترک میکردند چیزی را جا گذاشتند. این یادداشتهای شخصی شور بود که در میانشان دعائی بود برای نجات پدرش. آخر شب موقعی که پدر شور یادداشتهای پسرش را مطالعه میکرد و دعای پسرش را خواند حالش متغیر و خشمگین شد. با خودش فکر کرد که چطور شور جرأت کرده است که این گونه به خانواده‌اش "خیانت" کند و "مرتد" گردد. چیزی نگذشت که خشمش شدت گرفت و بر این مصمم شد که از حرمت اسلام دفاع کند.

   پس پدر شور چندین نفر از اعضای متنفذ خانواده را بکارگرفت که با اعمال فشار شور را مجبورکنند به اسلام برگردد. ایشان به شورگفتند که اگر مسیح را انکار کند همه گونه راحتیهای زندگی و ارثیه‌ای هنگفت نصیبش خواهدگردید. بزودی برای شور نامه هایی فرستادند پر از وعده‌های هوس‌انگیز و در عین حال تهدیدهای مختلف. تهدیدها مربوط به این بود که اگر شور تصمیم بگیرد مسیحی بماند چه بلائی به سرش خواهد آمد.  

   شور و مریم از این تهدیدها نگران شدند زیرا  خانواده شور در دولت ترکیه صاحب نفوذ بود و به آسانی میتوانست تهدیدهایش را پیاده کند. با وجود این،  زن و شوهر جوان دعا کردند و روح القدس به ایشان قوت و آرامش بخشید. بنابراین تهدیدهای خانواده را برای مدتی نادیده گرفتند. اما تهدیدها تدریجاً جدی تر و ترسناکتر شدند. مریم با انجمن بین‌المللی مسیحیان ایرانی (ابما) تماس گرفت و با ابراهیم در این باره مشورت کرد. ابراهیم توصیه کرد که این دو از ترکیه فرار کنند. پس زوج جوان تصمیم گرفتند که برای مدتی در ترکیه پنهان زندگی کنند تا برای فرارشان آماده شوند و اقدام کنند.

   یک شب ژوئیه 2008 حدود 11 شب زوج جوان صدای کوبیدن در خانه‌شان را شنیدند. مسکن جدیدشان منزل کوچکی در دهکده ای دور افتاده بود. بنابراین این دو ترسیدند و تصمیم گرفتند که در خانه را جواب ندهند. اما ظرف چند دقیقه تعدادی مرد به داخل خانه راه یافته بودند. یکی از این مردان به یک دستگاه بیسیم مجهز بود. ظاهراً ایشان مأموران دولت بودند. بعلاوه یکی از عموهای شور برای اداره اطلاعات دولت ترکیه کار میکرد. دوتا از مأموران  زن و شوهر جوان را زیر فحش و ناسزا گرفتند. از جمله آنها را نجس خواندند. بعبارت دیگر،  بعلت اینکه ایشان ایمانشان را در مسیح قرار داده بودند این کار مایه ناپاکی شان شده بود. سپس چند مأمور بزور لباسهای زن و شوهر را از تنشان در آوردند و مأموری دیگر از ایشان در همان حالت لخت عکس گرفت. مأموری دیگر مرتباً مریم را روسپی میخواند. دقایقی بعد مأموران با مشت و لگد و باتون بجان زن و شوهر افتادند و ایشان را تا حد بیهوشی زدند. موقعی که زوج بهوش آمدند دیدند که مأموران از خانه شان رفته اند. چون میترسیدند که مأموران برگردند و ایشان را بیشتر آزار دهند پس به اتومبیل کوچکشان سوار شدند و به شهر نزدیک‌شان رفتند. بعلت خستگی زیاد، زن و شوهر ماشین‌شان را در کنار خیابانی پارک کردند و همانجا بخواب فرو رفتند.

   هنگامی که مریم به ابما درباره این رویداد تلفن کرد ابراهیم توصیه کرد که ایشان در اولین فرصت از ترکیه خارج شوند. یک هفته نگذشته بود که ایشان به کشوری که در آنجا هیچکس را نمی شناختند رفتند. ابما بسرعت ایشان را در آنجا با چند مسیحی در تماس قرار داد. این زوج اکنون با سازمان ملل ثبت نام کرده‌اند و پرونده‌ای را که ابما برایشان برای گرفتن وضعیت پناهندگی تهیه کرد به این سازمان داده‌اند. هر خانواده پناهجو داستان ویژه خود را دارد که اغلب حاکی از وفاداری به مسیح و شهامت و آرامشی است که فقط روح القدس به ایمانداران میدهد.

   به پیوست این نامه کتابچه "دشمنانت را دوست بدار" را برای خوانندگانی که در آمریکا هستند میفرستیم که محتوایش بر مبنای فرمان مسیح در انجیل لوقا میباشد ( لوقا  27:6 -  28). این کتاب کوچک داستان کوتاه سه مسیحی را نقل میکند که در قرن هیجدهم از این فرمان مسیح اطاعت کردند. این کتابچه به عنوان هدیه به شما یا دوست ایرانی‌تان تقدیم میگردد. برای تهیه نسخه‌های بیشتر میتوانید آن را (شماره کاتالوگ 6660075) از کتابفروشی ابما سفارش دهید.

   شماره تابستان 2008 مجله مژده را اکنون میتوانید در وبسایت ابما   www.IranChristians.org  ملاحظه فرمایید.

   از شما بخاطر دعا و حمایت مالیتان صمیمانه متشکریم. فقط با حمایت شما دوستان است که ابما میتواند به مسیحیان رنجدیده‌ای مانند مریم و شور خدمت و کمک کند.

خداوند شما را برکت دهد،

 

ابراهیم و مهین غفاری

 

 

 

.